نويسنده همين محيط پرتضاد هستم
ميترا داور متولد ۱۳۴۴ است. از سال ۱۳۶۲ فعاليت ادبي خود را در مطبوعات آغاز كرد. اولين مجموعه داستان او به نام «بالاي سياهي آهوست» در سال ۱۳۶۴ توسط انتشارات روشنگران به چاپ رسيد. دو مجموعه «دل بالش» و «خوب شد به دنيا آمدي» در سال ۶۶ و ۶۸ از او به چاپ رسيد و هم اكنون مجموعه داستان «صندلي كنار ميز». . . بخشي از گفت و گوي انجام شده با او را به نقل از سايت سخن بخوانيد.
| | |
فهيمه جعفري
• مجموعه داستان جديدتان «صندلي كنار ميز»است، چرا صندلي كنار ميز؟
خب، در محيط كار، هميشه يك صندلي كنار ميز هست كه من آن صندلي را خيلي حس مي كنم و بعد خيلي ها مي آيند روي آن مي نشينند و با آدم حرف مي زنند. . . بعضي وقت ها دوست دارم كسي بيايد بنشيند و حرف بزند كه نيست. من در تخيلم آن صندلي را ساخته ام.
• روي صندلي مرد قد بلندي نشسته است كه فقط زن او را مي بيند، چرا ما هنوز در داستان هاي مان يا در تخيلمان براي يافتن امنيت دنبال مرد بلندبالاي افسانه اي مي گرديم؟
فكر نمي كنم اين مرد خصوصيت افسانه اي داشته باشد، نه سوار بر اسب است و نه از درشكه خبري هست. . . به هر حال خودش آمد نشست و من فقط نوشتم اش.
• تا چه حد احساس نزديكي به شخصيت هاي داستاني تان داريد؟
وقتي دارم مي نويسم، خود آنها هستم. ولي وقتي تمام مي شود دور مي شوم، احساس مي كنم كه يك نفر ديگر اين داستان ها را نوشته، به خصوص بعد از چاپ.
• شما جزو معدود نويسندگاني هستيد كه در ادبيات كارگري هم كار مي كنيد.
گاهي، به عنوان يك نويسنده از محيطي كه در آن زندگي مي كنم، مي نويسم. هم در محيط اداري، هم در محيط كارگري كار كرده ام و خواه ناخواه بخشي از آن، در داستان هايم آمده است. منتها چون در اين زمينه كار نشده است بيشتر خودش را نشان مي دهد.
• در يك دسته از داستان هاي تان مثل «كليد» رابطه علت و معلولي يا محور داستان مشخص نيست و براي ورود و درك داستان كليدي به خواننده داده نمي شود.
در داستان كليد اين رابطه علت و معلولي هست منتها در لايه هاي زيرين آن. البته گاهي پيش آمده كه چيزهايي در ذهن خودم هم بي جواب مي ماند، مثلاً در داستان «شيطان». داستان شيطان را ضمير ناخودآگاهم نوشت و اگر بخواهم روابط علت و معلولي را در آن پيدا كنم، نمي توانم. ولي در داستان كليد اين رابطه علت و معلولي وجود دارد.
• در داستان تيغ هم رابطه علت و معلولي رعايت نشده.
به نظرم حتماً نبايد رابطه علت و معلولي رعايت شود، نويسنده بعد از يادگيري قوانين بازي مي تواند قوانين را بر هم بزند. مهم اين است كه ماجرا خوب اجرا شود و خواننده را تا آخر بازي ببرد. اگر بخواهيم يك اثر را بررسي كنيم، گمانم از همه ابعاد بايد به آن نگاه كنيم: جامعه شناسي، روان شناسي، اقتصادي و ادبي كه البته اصلش ادبي است. . . رابطه علت و معلولي اصل قضيه نيست.
محمودیهتهرانپارس • هر يك از ابعادي را كه شما گفتيد به تنهايي تخصص ويژه اي مي طلبد اما ما در وهله اول از داستان لذت مي خواهيم.
داستان به شكلي واقعيت را بيان مي كند. در داستان مسخ شما لذت مي بريد؟ تحسين مي كنيد ولي اعصابتان خرد مي شود. اما جزو درخشان ترين ره آوردهاي ادبي جهان مي شود. چون درد انسان امروزي را به زيباترين شكل بيان مي كند.
ممكن است بعضي از داستان ها خوب اجرا نشده باشد، بعد از چاپ بعضي از منتقدان پيشنهاد كردند كه بيشتر در حيطه رئاليستي بنويسم، چون اين داستان ها را موفق تر مي دانستند. بعضي ها هم كارهايي مثل كليد و شيطان و شيشه را موفق مي دانستند. جاهايي مثل داستان كليد، داستان خودش نوشته مي شود و يا داستان ابوطفيل در مجموعه «خوب شد به دنيا آمدي». شما در داستان «ابوطفيل» هم رابطه علت و معلولي را به شكل متعارف نمي بينيد، اما داستاني است كه من فكر مي كنم هيچ بار ديگر نتوانم آن را بنويسم.
اخيراً در يك لحظه كه از ماجرايي خيلي ناراحت بودم داستاني در يك صفحه نوشتم كه اصلاً با منطق متعارف جور درنمي آيد ولي چون خيلي حسي است، خودم دوستش دارم. در ضمن به نوعي هنر را وسيله تنازع بقا مي دانم. همچنان كه اولين آوازها همزمان با كار كردن آغاز شد و با ريتم هر كاري همان نوع آواز به وجود آمد، تا كار راحت تر انجام شود. گمانم هر نويسنده اي مي تواند با نوع زندگي و كارش نوشته هايش را تنظيم كند.
داستان تيغ داستاني بود كه خيلي از زن ها با آن ارتباط برقرار كردند. زن در مقام همسر و يا مادر در هر دو حالت شيره جانش را مي دهد. آقايي اين داستان را خواند و گفت كسي به شما پول داده كه اين داستان را بنويسيد؟ اين داستان را توهين به مردها مي دانست و دقيقاً خانم همين فرد مي گفت زن ايراني همين سرنوشت را دارد. شكل اوليه اين داستان در مجله نافه چاپ شد و بعد تغييرش دادم. كه بعد از تغيير، نظرات در مورد بهتر شدن و يا بدتر شدن آن مطرح شد و اين خلا را احساس كردم كه واقعاً قبل از چاپ بايد منتقد حرفه اي داشته باشيم تا بتوانيم راحت كارها را بدهيم، بخواند.
| | |